محمدرضا مهرآزما، فعال صنفی حوزه فناوری اطلاعات، مطرح کردبلکفرایدی امسال نشان داد، جشن تخفیف در ایران به بحران اعتماد در بازار آنلاین تبدیل شده است
بلکفرایدی امسال، حواشی گستردهای همراه خود داشت. نقد گسترده کاربران به بازیگران شناختهشده بازار بیشتر از سال گذشته در شبکههای اجتماعی بهچشم میخورد. درحالی که کاربران متعددی سلامت کمپینهای برگزارشده را زیرسوال بردند، اعتبار بازارخردهفروشی آنلاین تحتالشعاع قرار گرفت. موجی که توجه رسانهها را به خود جلب کرد و گزارشهایی در نقد این کمپینها منتشر شد.
در همین میان، یک موضوع مورد توجه قرار گرفت. نبود چارچوب نظارتی مشخص برای کمپینهای فروش ویژه در ایران. کارشناسان اعتقاد دارند وقتی معیار شفاف برای اعلام قیمت پایه، میزان تخفیف و نحوه ارزیابی موجودی انبار وجود نداشته باشد، حتی معتبرترین پلتفرمها هم در معرض اتهام قرار میگیرند. همین خلا باعث شد امسال هر تخفیفی با دیده تردید بررسی شود و کاربران کوچکترین تناقض را نشانه «تخفیف ساختگی» بدانند.
از طرف دیگر، فعالان بازار خردهفروشی میگویند اجرای چنین کمپینهایی در ایران هنوز به بلوغ نرسیده است. بسیاری از کسبوکارها زیرساخت لجستیکی و مدیریت سفارش لازم را ندارند و همین مساله باعث میشود تجربه خرید در روزهای شلوغی مثل بلکفرایدی به نارضایتی گسترده منجر شود. وقتی ارسال سفارشها به تأخیر میافتد یا قیمتها لحظهای بالا و پایین میشود، اعتماد کاربران همزمان با فشار کاری پلتفرمها از بین میرود. نتیجه اینس وضعیت موجی از انتقادهاست که نهتنها کمپینها، بلکه کلیت بازار آنلاین ایران را زیر سوال میبرد.
نگرانی اصلی این است که تکرار این روند، به بیاعتمادی مزمن کاربران منجر شود؛ بیاعتمادیای که بازگرداندن آن برای پلتفرمها هزینهبر و زمانبر خواهد بود. در چنین شرایطی، یک پیشنهاد این است که رگولاتور علاوهبر نظارت، استانداردهایی مشخص برای نحوه اعلام تخفیف، شفافیت قیمت و مدیریت کمپینها تدوین کند تا هم کسبوکارها تکلیف روشنی داشته باشند و هم کاربران بتوانند با اطمینان بیشتری خرید کنند. هرچند که رگولاتوری در ایران با چالشهای گستردهای مواجه است.
در همین رابطه، محمدرضا مهرآزما، فعال صنفی حوزه فناوری اطلاعات، در گفتوگویی اختصاصی با «ایرانیان استارتاپ» به سوالات مطرح شده در این مورد پاسخ داد.
مساله اصلی عدم توازن رشد در اکوسیستم تجارت الکترونیک ایرانی است
بهنظر شما ریشه اصلی نارضایتی از بلکفرایدی ایرانی چیست؟
لازمه به این موضوع اشاره کنم که پاسخ به این سؤال تکبعدی نیست. نمیتوانیم انگشت اتهام را فقط به سمت یک نفر بگیریم. به نظر من مشکل اصلی عدم تقارن رشد در اکوسیستم تجارت الکترونیک ماست؛ بنابراین اگر بخواهم دراینخصوص صحبت کنم باید بگویم ریشه نارضایتیهای اخیر را میتوان در سهلایه اصلی دستهبندی کرد که پاسخ دقیق سؤال شماست.
بههم ریختگی بازار، به نفع هیچیک از بازیگران نیست
لایه اول را باید در این گزاره یافت. پاشنه آشیل پلتفرمها، مدل «مارکت پلیس» بدون نظارت هوشمند است. بخش بزرگی از نارضایتیها (مثل تخفیفهای ساختگی یا عدم موجودی) ناشی از مدل کسبوکار پلتفرمهاست. پلتفرمهای بزرگ ما از مدل «خردهفروشی» به مدل «تأمینکننده کالا» تغییر وضعیت دادهاند؛ دراپ شیپینگ امروزه برای کسبوکارهای نوپا بسیار جذاب است، اینکه پلتفرمهای بزرگ کالایشان توسط هزاران فروشنده کوچک عرضه شود شانس فروش را بالا میبرد، البته خودشان هم خورده فروشی میکنند.
اما مشکل را چطور میتوان پیدا کرد؟ پلتفرمها در «بازاریابی» و جذب ترافیک بسیار جلوتر از توان «فنی و نظارتی» خود حرکت کردهاند. وقتی شما هزاران فروشنده دارید، نمیتوانید با نیروی انسانی چک کنید که آیا فروشنده قیمت را دیشب متناسب سیاستهای شما تغییر داده یا خیر؟
در نتیجه لازم است پلتفرمها ابزارهای نظارت دقیقتری دراینخصوص داشته باشند، بههمریختگی بازار به نفع هیچ یک از موجودیتهای بازار نبوده و در درازمدت تأثیرات نامطلوبی راه به همراه خواهد داشت.
جای خالی یک داشبورد شفافیت قیمت بهشدت حس میشود
لایه دوم با این گزاره تعریف میشود؛ پاشنه آشیل نظارت، ابزارهای سنتی برای بازار مدرن است.
ساختار نظارتی ما هنوز با ابزارهای «واکنشی» کار میکند، نه «کنشی». حالا مشکل کجاست؟ رگولاتور منتظر میماند تا شکایت ثبت شود یا تخلف صورت بگیرد، سپس اقدامات لازم را انجام دهد. درحالیکه در دنیا، نظارت بر حراجهای بزرگ مبتنی بر «دادههای لحظهای» است. جای خالی یک «داشبورد شفافیت قیمت» که تاریخچه قیمت کالا در یک سال گذشته را بهصورت اجباری و سیستمی به خریدار نمایش دهد، بهشدت حس میشود. نظارت فعلی ما سرعتش به گردپای تغییرات قیمت در بازار آنلاین نمیرسد.
تفاوت «حراج» در ایران و جهان، یک واقعیت اقتصادی است
در نهایت میرسیم به لایه سوم، واقعیت اقتصادی، تفاوت «حراج» در ایران و جهان است. این نکتهای است که کمتر گفته میشود. در دنیا، بلکفرایدی برای «تخلیه انبار» آن هم در انتهای سال است، تا کالای قدیمی برود و کالای سال جدید بیاید. اما در حال حاضر به دلیل تورم، نگهداری کالا برای فروشنده سودآورتر از فروش آن با تخفیف واقعی است! بنابراین، ما با یک دوگانگی مواجهیم، فروشنده میخواهد در موج خبری بلکفرایدی سوار شود تا از رقبا عقب نماند، اما حاضر نیست حاشیه سودش را کم کند؛ نتیجه میشود همان «تخفیفهای فیک» یا گراننمایی قبل از تخفیف. البته عدم ثبات قیمت در بازار هم دراینخصوص بدون تأثیر نیست.
ما نباید دنبال اضافه کردن بروکراسی جدید باشیم؛ ساختار مناسب وجود دارد
کدام نهاد یا تشکل صنفی را مناسب میدانید که توان تخصصی و قانونی لازم برای نظارت بر کمپینهای فروش بزرگ را داشته باشد؟
پاسخ به این سؤال از توجه زیادی برخوردار است، چرا که نقطه اتصال «مشکل» به «راهحل» است. من معتقدم ما نباید به دنبال خلق یک «سازمان جدید» و اضافهکردن بروکراسی باشیم. ساختار مناسب همینالان وجود دارد. نمایندگان موجودیتهای مختلف این بازار مشخص هستند، از بخش خصوصی به طور مشخص و قاطع، «سازمان نظام صنفی رایانهای» مناسبترین نهاد برای برعهده گرفتن تعاملات بین موجودیتهای مختلف است.
باید توجه داشته باشیم تخلفات امروز دیگر «گرانفروشی ساده» نیستند؛ تخلفات در لایه الگوریتم رخ میدهد (مثلاً نمایش گزینشی کالا، تغییر قیمت باهوش مصنوعی، یا دستکاری در نتایج جستجو). تنها نهادی که متخصصانی دارد که زبان این الگوریتمها را میفهمند و میتوانند «ممیزی فنی» انجام دهند، سازمان نظام صنفی است که خودِ این شرکتها عضو آن هستند.
دولت باید نقش سیاستگذار را حفظ کند
در بازارهای پیشرفته دنیا، دولت بخش عمدهای از فعالیتهای خود را به دست بخش خصوصی داده است، این اصناف تخصصی هستند که استانداردها را تعیین و بر اعضای خود نظارت میکنند.
دولت باید نقش «سیاستگذار» را حفظ کند، این نقش بدون همکاری بخش خصوص به اهداف خود نخواهد رسید. صنف باتوجهبه اینکه اعتبار کل اکوسیستم در میان است، همکاری دقیقتر و دلسوزانهتری خواهد داشت. اصلاح فرایندها، جلوی بیاعتمادی مردم را خواهد گرفت. این بیاعتمادی به نفع هیچکدام از موجودیتهای این بازار نیست. از طرفی بوروکراسی دولتی کند است. رسیدگی به شکایت در روال اداری ماهها طول میکشد، درحالیکه عمر یک کمپین فروش فقط چند روز است.
رسیدن به مدل رگولاتوری مطلوب، با محوریت صنف قابلدستیابی است
اگر قرار باشد یک مدل رگولاتوری مشخص برای کمپینهای فروش ویژه تدوین شود، چه چارچوبهایی باید در اولویت باشد؟
این سؤال بسیار هوشمندانه است و دقیقاً همان نقطهای است که ما باید به سمت آن حرکت کنیم. جواب این سؤال بسیار کوتاه است تعامل موجودیتها در تدوین یک «نقشه راه» یا همان «مدل رگولاتوری مطلوب». چیزی که با محوریت صنف قابلدستیابی است.
شفافیت هوشمند، راهکار موثر است
نظارت مؤثر بر تخفیفها و قیمتگذاری را چطور میتوان طراحی کرد که هم مانع سوءاستفاده شود و هم مانع خلاقیت بازار نشود؟
این سؤال دقیقاً به «نقطه تعادل طلایی» اشاره دارد. مدل نظارتی مطلوب، «نظارت بر صداقت» است، نه «نظارت بر قیمت». اگر این اصل ساده پیاده شود، فروشندگان خلاق که واقعاً حاشیه سودشان را کم میکنند تا مشتری جذب کنند، برنده میشوند و کسانی که با اعداد بازی میکنند، از دور خارج خواهند شد.
بهعنوان صحبت آخر، میخواهم روی یک کلیدواژه اساسی تأکید کنم: اعتماد.
آنچه در این روزها و در جریان حراجهای آنلاین دیدیم، فقط چند سفارش کنسل شده یا چند قیمت دستکاری شده نبود؛ بلکه خدشهای بود که به سرمایه اجتماعی و اعتماد مردم وارد شده است. در اقتصاد دیجیتال، “اعتماد” دقیقاً همان ارزی است که ما با آن معامله میکنیم. اگر این ارزش بیارزش شود، بهترین تکنولوژیها و بزرگترین انبارها هم کارایی نخواهند داشت. راهکار مؤثر شفافیت هوشمند است. این تنها مسیری است که هم منافع مردم را تأمین میکند و هم چرخ کسبوکارهای سالم را میچرخاند. کسبوکارهایی که این روزها صادقانه به مردم خدماتی ارائه کردند و اعتبار این بازار را ساختهاند و به واسطه این اعتماد مردم به بقیه کسبوکارها اعتماد مینمایند. عدم اعتماد تمامی بازیگران این بازار را متضرر خواهد نمود.











دیدگاهتان را بنویسید