مدیر ارشد تحول دیجیتال جابار:نبود محیطی باثبات و قابل پیشبینی، بزرگترین مانع توسعه هوش مصنوعی در ایران است
در حالی که توسعه هوش مصنوعی به یکی از اولویتهای سیاستگذاران تبدیل شده، امین سمیعزاده، مدیر ارشد تحول دیجیتال و نوآوری جابار، معتقد است مهمترین مانع پیشروی این فناوری در ایران نه کمبود نیروی متخصص یا سرمایه، بلکه نبود محیطی باثبات و قابل پیشبینی است.
او در گفتوگوی اختصاصی با «ایرانیان استارتاپ» از الزامات توسعه AI، چالشهای زیرساختی، آینده کارخانه هوش مصنوعی و مسیر واقعی این فناوری در کشور میگوید. متن کامل این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
لطفاً در ابتدا کمی از مسیر حرفهای و کاریتان برایمان بگویید.
بخش عمدهای از مسیر حرفهای من در حوزه تحول دیجیتال، نوآوری، توسعه مدلهای کسبوکار و استفاده از فناوریهای نوظهور، بهویژه هوش مصنوعی، گذشته است.
تمرکز اصلی من همیشه روی نقطهای بوده که فناوری به کسبوکار و سازمان میرسد؛ یعنی جایی که دیگر صرفاً درباره یک ابزار یا فناوری جدید صحبت نمیکنیم، بلکه میپرسیم این فناوری دقیقاً چه مسئلهای را حل میکند، چه ارزشی میسازد و چه تغییری در مدل کسبوکار، فرایندها و توانمندیهای سازمان ایجاد میکند.
جابار یکی از شرکتهای هلدینگ فاخر است که در سال ۱۳۹۹ با هدف توسعه راهکارهای نوآورانه در حوزه پست، لجستیک و تجارت الکترونیکی تأسیس شد. جابار با تمرکز بر لاکرهای هوشمند و هوشمندسازی فرایند دریافت و تحویل مرسولات، به شرکتهای پستی، فعالان لجستیک، فروشگاههای اینترنتی و کاربران نهایی خدمات ارائه میکند. هلدینگ فاخر نیز با هدف شکلدهی و راهبری یک اکوسیستم هوشمند و پایدار در صنعت پست، لجستیک و تجارت الکترونیکی فعالیت میکند.
در جابار، تمرکز من بر هدایت مسیر تحول دیجیتال، توسعه ظرفیتهای نوآوری، بازطراحی مدل کسبوکار و مدل عملیاتی و استفاده هدفمند از داده، اینترنت اشیا و هوش مصنوعی است. ما جابار را صرفاً یک عرضهکننده لاکر هوشمند نمیبینیم، بلکه آن را بخشی از زیرساخت هوشمند و باز دسترسی لجستیکی کشور میدانیم.
در کنار فعالیتهای اجرایی، در حوزه پژوهش، آموزش و مشاوره تحول دیجیتال و هوش مصنوعی نیز فعالیت داشتهام و همیشه سعی کردهام میان دانش نظری و مسائل واقعی سازمانها ارتباط برقرار کنم.
مسئله ایران در AI کمبود استعداد نیست؛ ناتوانی در تبدیل آن به ارزش اقتصادی است
آیا ایران امروز زیرساخت لازم برای توسعه هوش مصنوعی را دارد یا هنوز در مرحلهای هستیم که بیشتر درباره AI حرف میزنیم تا اینکه آن را بسازیم؟
به نظرم پاسخ این سؤال نه کاملاً بله است و نه کاملاً خیر.
ما در ایران نیروی انسانی توانمند، دانشگاههای خوب، جامعه فنی فعال و تیمهایی داریم که واقعاً در حال ساختن محصول و راهکار هستند. بنابراین درست نیست بگوییم فقط درباره هوش مصنوعی حرف میزنیم و هیچچیز نمیسازیم.
اما از طرف دیگر، میان داشتن چند تیم توانمند و داشتن یک اکوسیستم صنعتی و مقیاسپذیر هوش مصنوعی فاصله زیادی وجود دارد.
توسعه جدی هوش مصنوعی فقط به برنامهنویس و مدل نیاز ندارد. برق و اینترنت پایدار، زیرساخت پردازشی، دسترسی به سختافزار، داده باکیفیت، سرمایهگذاری بلندمدت، قوانین روشن، بازار واقعی و سازمانهایی که آمادگی استفاده از این فناوری را داشته باشند، همگی بخشی از این زنجیرهاند.
ما بخشی از این اجزا را داریم، اما هنوز این اجزا بهصورت منسجم کنار هم قرار نگرفتهاند. به همین دلیل در بعضی موارد، تعداد همایشها، اسناد و اعلام پروژهها از تعداد محصولات پایدار و قابلفروش بیشتر است.
به نظرم مسئله اصلی ایران کمبود استعداد نیست؛ مسئله این است که هنوز نتوانستهایم این استعدادها را بهصورت پایدار به محصول، بازار، بهرهوری و ارزش اقتصادی تبدیل کنیم.
از طرفی، هوش مصنوعی فقط مدل زبانی و تولید محتوا نیست. وقتی درباره AI صحبت میکنیم، باید درباره داده، امنیت، فرایند، مدل عملیاتی، مهارت انسانی، حکمرانی و مدل کسبوکار هم صحبت کنیم. در غیر این صورت، معمولاً به یک نمونه نمایشی میرسیم، نه یک قابلیت واقعی و پایدار.
نبود محیطی باثبات و قابل پیشبینی، بزرگترین مانع توسعه هوش مصنوعی در ایران است
بزرگترین مانع توسعه هوش مصنوعی در ایران امروز چیست؟
به نظرم بزرگترین مانع، فقط کمبود سختافزار یا سرمایه نیست؛ هرچند هر دو مسئله جدیاند.
مشکل اصلی، نبود یک محیط باثبات و قابل پیشبینی برای توسعه فناوری است.
هوش مصنوعی نیاز به سرمایهگذاری بلندمدت دارد. یک شرکت باید بتواند تا حدی درباره اینترنت، زیرساخت پردازشی، نیروی انسانی، قوانین داده، بازار و آینده فعالیتش پیشبینی داشته باشد.
وقتی این عوامل دائماً تغییر میکنند، شرکتها مجبور میشوند بخش زیادی از انرژی خود را بهجای نوآوری، صرف بقا، مدیریت بحران و پیدا کردن راهحلهای جایگزین کنند. در چنین فضایی، افق تصمیمگیری کوتاه میشود و کار عمیق و بلندمدت سختتر خواهد شد.
در کنار این مسئله، بسیاری از سازمانها هم هنوز برای استفاده از هوش مصنوعی آماده نیستند. دادههای پراکنده، فرایندهای نامنسجم، مالکیت نامشخص داده و مسئله کسبوکاری مبهم، از موانع جدیاند.
هوش مصنوعی قرار نیست آشفتگی سازمان را بهصورت معجزهآسا حل کند. حتی ممکن است همان آشفتگی را سریعتر و در ابعاد بزرگتری بازتولید کند. به همین دلیل، مانع توسعه هوش مصنوعی را باید یک مسئله سیستمی دید، نه صرفاً یک مسئله فنی.
بخش قابلتوجهی از استارتاپهای AI با فروکش کردن هیجان بازار حذف میشوند
این روزها تقریباً همه سرمایهگذاران از هوش مصنوعی میگویند؛ این یک فرصت واقعی است یا یک موج تبلیغاتی که چند سال دیگر فروکش میکند؟
هوش مصنوعی یک فرصت واقعی و یک تغییر جدی در فناوری و اقتصاد است. اما در اطراف این فرصت واقعی، هیجان و تبلیغات زیادی هم شکل گرفته است. باید میان چند نوع کسبوکار تفاوت قائل شویم.
یک گروه، شرکتهایی هستند که مدلهای بنیادین، زیرساخت پردازشی یا فناوریهای پایه را توسعه میدهند. این حوزه بسیار سرمایهبر و رقابتی است.
گروه دوم، شرکتهایی هستند که هوش مصنوعی را برای حل یک مسئله واقعی به محصول یا خدمت تبدیل میکنند. به نظرم بخش مهمی از فرصت ایران در همین سطح قرار دارد؛ یعنی استفاده از فناوری موجود برای حل مسائل واقعی در حوزههایی مثل لجستیک، سلامت، صنعت، مالی، آموزش و انرژی.
گروه سوم هم کسبوکارهایی هستند که صرفاً یک رابط روی مدلهای موجود ساختهاند و بدون داده اختصاصی، مزیت رقابتی، بازار روشن یا دانش تخصصی، خودشان را شرکت هوش مصنوعی معرفی میکنند. بخش قابلتوجهی از این کسبوکارها احتمالاً با کاهش هیجان بازار از بین خواهند رفت.
بنابراین هوش مصنوعی ماندگار است، اما همه پروژههایی که نام AI روی خودشان گذاشتهاند، ماندگار نیستند.
سرمایهگذار باید کمتر تحت تأثیر واژه «هوش مصنوعی» قرار بگیرد و بیشتر بپرسد: چه مسئلهای حل میشود؟ مشتری کیست؟ داده از کجا میآید؟ مدل درآمدی چیست؟ مزیت رقابتی کجاست و کسبوکار چطور قرار است مقیاس بگیرد؟ در نهایت، هوش مصنوعی بهتنهایی مدل کسبوکار نیست.
قرار نیست برای اثبات استقلال فناوری، از صفر مدل هوش مصنوعی بسازیم
آیا ایران باید روی توسعه مدلهای بومی هوش مصنوعی سرمایهگذاری کند یا تمرکز را روی ساخت محصولات مبتنی بر مدلهای متنباز و جهانی بگذارد؟
به نظرم این موضوع نباید به یک انتخاب صفر و یک تبدیل شود.
ما هم به بخشی از قابلیت بومی نیاز داریم و هم باید بتوانیم از مدلهای متنباز و جهانی استفاده کنیم.
اما باید مشخص کنیم وقتی از مدل بومی صحبت میکنیم، دقیقاً منظورمان چیست و این مدل قرار است چه مسئلهای را حل کند. اگر هدف فقط این باشد که برای نمایش استقلال فناوری، یک مدل عمومی را از ابتدا بسازیم، احتمالاً استفاده درستی از منابع محدود کشور نیست.
ساخت مدلهای بزرگ به سرمایه، داده، سختافزار و تیمهای تخصصی نیاز دارد. رقابت مستقیم با بازیگران بزرگ جهانی در همه حوزهها نه واقعبینانه است و نه ضروری.
به نظرم مسیر منطقیتر این است که از مدلهای متنباز و جهانی استفاده کنیم، زیرساختهای قابلکنترل داخلی بسازیم و روی زبان فارسی، صنایع راهبردی و مسائل بومی تمرکز کنیم.
در حوزههایی مثل سلامت، انرژی، لجستیک، مالی، حقوق، آموزش و دولت، داده و دانش محلی میتواند مزیت واقعی ایجاد کند.
حاکمیت فناورانه هم الزاماً به این معنا نیست که همهچیز را از صفر بسازیم. مهم این است که بدانیم به چه چیزی وابستهایم، کدام بخشها حیاتیاند و در چه حوزههایی باید کنترل و دانش داخلی داشته باشیم.
به بیان ساده، باید از «ساخت مدل برای داشتن مدل» به سمت «ساخت قابلیت برای حل مسئله» برویم.
بدون زیرساخت پایدار، کارخانه هوش مصنوعی به ویترین تبدیل میشود
کارخانه نوآوری آزادی اخیراً بیش از چهار ساعت برق نداشت و اینترنتش هم قطع شد. وقتی دو زیرساخت اصلی هوش مصنوعی یعنی برق و اینترنت پایدار وجود ندارد، راهاندازی کارخانه هوش مصنوعی چه معنایی دارد؟
این اتفاق یک تناقض جدی را نشان میدهد. هوش مصنوعی قبل از اینکه به ساختمان، تابلو یا عنوان نیاز داشته باشد، به زیرساخت قابلاتکا نیاز دارد. وقتی مرکزی با عنوان کارخانه هوش مصنوعی، برق و اینترنت پایدار ندارد، طبیعی است که این سؤال ایجاد شود که با یک زیرساخت واقعی مواجهیم یا فقط با تغییر نام یک فضای فیزیکی.
البته هر زیرساختی ممکن است دچار اختلال شود. مسئله این نیست که هیچوقت برق یا اینترنت قطع نشود؛ مسئله این است که برای چنین مرکزی باید معماری تابآوری وجود داشته باشد: برق پشتیبان، اینترنت از مسیرهای مستقل، زیرساخت جایگزین، برنامه تداوم فعالیت و سازوکار مدیریت بحران.
اگر چنین تمهیداتی وجود نداشته باشد، مسئله فقط یک قطعی موقت نیست؛ بلکه نشان میدهد هنوز درک دقیقی از الزامات زیرساخت هوش مصنوعی شکل نگرفته است.
کارخانه هوش مصنوعی نباید فقط محل استقرار چند شرکت یا برگزاری رویداد باشد. باید دسترسی به توان پردازشی، داده، ابزار توسعه، منتورینگ، سرمایه، بازار و زیرساخت پایدار فراهم کند. اگر این قابلیتها وجود نداشته باشد، نام کارخانه هوش مصنوعی بهتنهایی ارزش خاصی ایجاد نمیکند.
آینده کارخانه هوش مصنوعی را عملکرد مشخص میکند، نه عنوان پروژه
اقتصاد دیجیتال هنوز از شوک جنگ، حملات سایبری و قطعیهای اینترنت خارج نشده؛ در چنین شرایطی کارخانه هوش مصنوعی را یک پروژه واقعی میدانید یا یک ویترین؟
به نظرم هنوز برای قضاوت قطعی زود است. این پروژه هم میتواند واقعی باشد و هم میتواند در حد یک ویترین باقی بماند.
تفاوت این دو را عنوان پروژه یا مراسم افتتاح مشخص نمیکند؛ خروجیهای واقعی مشخص میکنند.
باید ببینیم چه مسئلهای قرار است حل شود، چه زیرساختی در اختیار تیمها قرار میگیرد، مدل تأمین مالی چیست، چه سازمانهایی مشتری خواهند بود، چه دادهای در اختیار تیمها قرار میگیرد و شاخص موفقیت پروژه چیست.
اگر خروجی فقط تعداد رویدادها، تفاهمنامهها، بازدیدها و شرکتهای مستقر باشد، احتمال ویترینی شدن زیاد است.
اما اگر بتوانیم تعداد محصولات واردشده به بازار، درآمد ایجادشده، بهرهوری حاصلشده، سرمایه جذبشده و پروژههای صنعتی موفق را اندازهگیری کنیم، آن وقت میتوان درباره یک پروژه واقعی صحبت کرد.
اتفاقاً در شرایط بحران، چنین مراکزی میتوانند مهمتر هم باشند؛ به شرطی که واقعاً به افزایش تابآوری اقتصاد دیجیتال، کاهش هزینه دسترسی به زیرساخت و اتصال تیمها به بازار کمک کنند.
اعتماد با افتتاح و خبر ایجاد نمیشود؛ با عملکرد پایدار و نتیجه قابلاندازهگیری ساخته میشود.
متخصصان هوش مصنوعی با زیرساخت و آینده حرفهای در کشور میمانند
در شرایطی که مهاجرت متخصصان AI ادامه دارد، کارخانه هوش مصنوعی چطور میتواند استعدادها را حفظ کند؟
یک ساختمان نمیتواند استعداد را حفظ کند. حتی حقوق بالا هم بهتنهایی کافی نیست.
متخصصان به کیفیت مسئله، دسترسی به ابزار، امکان یادگیری، آزادی حرفهای، کیفیت مدیریت، امنیت شغلی، درآمد رقابتی و چشمانداز آینده توجه میکنند.
اگر کارخانه هوش مصنوعی بتواند زیرساخت پردازشی، پروژه واقعی صنعتی، داده باکیفیت، ارتباط با دانشگاه و بازار و امکان مشارکت در مالکیت فکری و منافع اقتصادی را فراهم کند، میتواند بخشی از انگیزه ماندن را افزایش دهد.
همچنین باید مدل همکاری را از استخدام سنتی فراتر برد. میتوان از همکاری دورکار، پروژههای توزیعشده، شبکه متخصصان ایرانی داخل و خارج کشور و برنامههای مشارکت دورهای استفاده کرد.
اما باید واقعبین بود. مهاجرت متخصصان فقط مسئله یک کارخانه یا یک شرکت نیست. مجموعهای از عوامل اقتصادی، اجتماعی، حرفهای و سیاسی در آن نقش دارند.
یک مرکز نوآوری نمیتواند همه این عوامل را حل کند، اما میتواند محیطی بسازد که در آن کار حرفهای، رشد، یادگیری و اثرگذاری ممکن باشد.
استعدادها با شعار حفظ نمیشوند؛ با اعتماد، امکان رشد، کیفیت مدیریت و داشتن یک آینده قابلباور حفظ میشوند.
جمعبندی
به نظرم آینده هوش مصنوعی در ایران بیشتر از آنکه به تعداد کارخانهها، مراکز، همایشها و اسناد وابسته باشد، به توانایی ما در ساختن یک اکوسیستم واقعی بستگی دارد؛ اکوسیستمی که در آن زیرساخت، سرمایه، داده، نیروی انسانی، بازار و سیاستگذاری در کنار هم قرار بگیرند.
ما از نظر استعداد و ظرفیت فکری کمبود جدی نداریم. مسئله اصلی این است که آیا میتوانیم این ظرفیت را به محصول، کسبوکار، بهرهوری و ارزش اقتصادی پایدار تبدیل کنیم یا نه.
هوش مصنوعی یک موج موقت نیست، اما هر پروژهای که با نام هوش مصنوعی معرفی میشود، الزاماً ماندگار و ارزشمند نیست. معیار نهایی باید این باشد که چه مسئلهای حل شده، چه ارزشی ساخته شده و چه قابلیتی باقی مانده است.











دیدگاهتان را بنویسید