کیوان محیط مافی، مدیرعامل دیجینکست، مطرح کرد:نخبگان حتی اگر به فکر مهاجرت نباشند، مسیر کمریسک کارمندی را در پیش میگیرند
جریان نوآوری در ایران مختل شده است. از ضعف ساختاری و نهادی گرفته تا بحران مهاجرت و محدودیتهای زیرساختی، همه و همه دست به دست هم دادهاند تا اکوسیستم استارتاپی نتواند چرخه طبیعی خود را در این جغرافیا شکل دهد. اجزای این زیستبوم هر کدام با چالشهای بنیادین روبهرو هستند و کار بسیار دشوار شده است: سرمایهگذارها ترجیح میدهند سراغ گزینههای کمریسک بروند، نیروی انسانی مستعد انگیزه ترک کشور دارد و زیرساختهای فناورانه هنوز پاسخگوی نیازهای واقعی نیستند.
درحالی که دولت با بحران انرژی و آب و ناترازیهای مختلفی درگیر است، هوش مصنوعی و تکنولوژی میتواند به شناسایی نقاط ضعف ساختار موجود به کار آید. اختصاص بودجه به توسعه هوش مصنوعی بهتنهایی نمیتواند اقدامی کافی برای این هدف باشد. موج گسترده جهانی توجه به هوش مصنوعی، باعث شده ایران هم ارادهای برای رقابت داشته باشد. هرچند که شاید نیاز باشد در تصویر خود از هدف یا مقصد، واقعگرایانه باشد.
در ادامه همین مسیر، کیوان محیطمافی، مدیرعامل دیجینکست، در مصاحبهای اختصاصی با «ایرانیان استارتاپ» به چرایی شکل نگرفتن چرخه نوآوری پرداخت.
وجود گزینههای کمریسک و تضمینی، سرمایهگذار سنتی را از سرمایهگذاری مولد دور میکند
از نگاه شما، چرا چرخه شتابدهندهها در اکوسیستم ایرانی نمیتواند نقش خود را بهطور کامل ایفا کند؟
مشکل اصلی از بیثباتی اقتصادی–اجتماعی ناشی میشود؛ بیثباتی که «فرصت ریسک» را از سرمایهگذار خطرپذیر میگیرد. وجود گزینههای کمریسک و تضمینی مثل ارز ترجیحی و طلا نیز سرمایهگذار سنتی را از ورود به سرمایهگذاری مولد دور میکند. نبود فرصتهای واقعی خروج (Exit) برای بنیانگذاران و سهامداران، جذابیت این حوزه را کاهش میدهد.
در چنین محیطی، ریسک تولید محصول و ارائه خدمات بسیار بالا است؛ در کنار اینها، بازار محدود ایران در نتیجه تحریمها، هزینههای بالای شرکتداری، بروکراسیهای دولتی، ناترازی انرژی و فرسودگی زیرساختها باعث شده کارآفرین بهجای بلندپروازی، درگیر «دغدغههای بقا» شود.
جریان نوآوری در چنین فضایی متوقف میشود، چون کارآفرین و سرمایهگذار باید تنها ریسک نوآوری را بپذیرند، نه ریسک «اتفاقات غیرقابل پیشبینی هفتگی» در اقتصاد و اجتماع.
نخبگان حتی اگر به فکر مهاجرت نباشند، مسیر کمریسک کارمندی را در پیش میگیرند
از نگاه شما چه خلاهایی از سمت دولت، رگولاتور یا شرکتهای بزرگ مانع شکلگیری مسیر رشد میشود؟
شاید به نظر برسد ریسکناپذیر بودن سرمایهگذار، مهمترین مساله شتابدهندهها باشد ولی در واقع برای شکلگیری یک استارتاپ جدی موفق، مهمترین چالش، جذب استعدادهای کارآفرینی است؛ در شرکتهای پایدارتر مساله جذب نیروی متخصص محرز است چرا که به دلیل فشارهای اقتصادی و بحرانهای اجتماعی یا به مهاجرت فکر میکند. حتی جذب نیروی غیرمتخصص نیز با دشواری مواجه است زیرا بسیاری به مشاغل ناپایدار ولی به ظاهر پردرآمدتر مثل پیک و تاکسی اینترنتی روی آوردهاند.
ولی در شتابدهندهها این معضل بیشتر خود را نشان میدهد زیرا هر بحران اقتصادی و اجتماعی در کشور یک موج مهاجرت ایجاد میکند. حتی اگر آمار خروج به دلیل سختگیری کشورهای مقصد کاهش یافته باشد، میل به مهاجرت بیشتر شده است. بنابراین افراد مستعد درگیر اپلای، پرونده مهاجرتی یا برنامهریزی خروج هستند و حتی در صورت جذب، ماندگار نمیشوند.
افراد باهوش و توانمندی که شرایط مهاجرت نداشته باشند یا در فکر آن نباشند هم به دلیل فشار اقتصادی مسیر کمریسکتر کارمندی را ترجیح میدهند. در نهایت، «ورودی باکیفیت» به اکوسیستم کم میشود و شتابدهنده بهجای کشف استعداد و توسعه نوآوری، بیشتر درگیر مدیریت ریسکهای جانبی میشود.
محدودیتهای ساختاری از سمت دولت و رگولاتور نیز شرایط را دشوارتر کردهاند
محدودیتهای ساختاری از سمت دولت و رگولاتور نیز شرایط را دشوارتر کردهاند: فیلترینگ و قطعی اینترنت، دشواری دسترسی به ابزارهای توسعه، محدودیت تعاملات بینالمللی، چالش در ثبت شرکت خارجی، معضلهای انتقال پول و نبود سرویسهای معتبر بینالمللی، همگی عواملی هستند که افراد مستعد را از ورود به کارآفرینی بازمیدارد.
از سوی دیگر، اگر یک استعداد توانمندی، عشق و علاقه کارآفرینی نداشته باشد با برسی ساده به این نتیجه میرسد که منطقی نیست در ایران سراغ «کارآفرینی استارتاپی» برود؛ چون بازار کوچک و بیثبات، زیرساخت محدود و آینده نامعلوم است، و حتی ممکن است تصور کند ورود به کشورهای درجه دوی اروپایی مثل استونی و پرتغال برایش سادهتر است و فرصت فعالیت بینالمللی و دسترسی مالی آزاد را فراهم میکند.
بنابراین وقتی حلقههای زنجیره نوآوری از ثبات اقتصادی و امکان خروج گرفته تا دسترسی به نیروی انسانی و افق بازار مختل باشد، شتابدهنده نمیتواند نقش واقعی خود را به درستی بازی کند.
بهجای تکرار پروژههایی مثل «اینترنت ملی»، هوش مصنوعی باید در مسائل واقعی بهکار گرفته شود
چالشهای اصلی زیرساختی ایران در استفاده و توسعه هوش مصنوعی چیست؟
پیشرفت در AI علاوه بر سرمایه و نیروی متخصص، به زیرساخت GPU و داده ساختارمند نیاز دارد. سرمایهگذاری کشورهای منطقه در GPU و دیتاسنتر با ایران قابل مقایسه نیست و علیرغم تبلیغات گسترده، دسترسی واقعی به GPU بسیار محدود است.
اگرچه ایران جمعیت زیاد و سرویسهای اینترنتی بزرگ دارد، اما در بخشهای دولتی (نفت، معدن، سلامت) داده ساختارمند وجود ندارد و در بخش خصوصی نیز شرکتها ترجیح میدهند داده را کنار بگذارند تا در اختیار متخصصان بگذارند. نتیجه این میشود که متخصص ایرانی مجبور است روی مدلهای خارجی کار کند و تنها از چتباتهای ساده استفاده کند.
در سطح مدیریتی نیز درک روشن و کاربردی از AI وجود ندارد. بهجای تکرار پروژههایی مثل «اینترنت ملی» و «سیستمعامل ملی»، لازم است استفاده کاربردی از AI در مسائل واقعی کشور در اولویت قرار گیرد.
به جای چنین ذهنیتهایی، این موج هوش مصنوعی بهترین فرصت برای رفتن به سمت موضوعاتی است که یا مزیت نسبی ایران است مانند معدن، نفت و انرژی و یا معضل مهم ماست مثل مدیریت آب، کشاورزی دقیق و حملونقل شهری این حوزهها جایی است که مسألهها واضحتر است و بازده اقتصادی بالایی نیز میتوان ایجاد کرد اگرچه پیچیدگیهای حاکمیتی و تعارضات منافع بیشتری نیز در آن وجود دارد.
باید فرصت را غنیمت شمرد و توجه بیشتری به دانشگاهها و مدارس داشته باشیم
کشور برای رقابت و تداوم توسعه نیاز دارد به انقلاب صنعتی یا هوش مصنوعی توجه ویژه داشته باشد. موضوع تشکیل ستاد هوش مصنوعی یا سازمان ملی هوش مصنوعی در همین رابطه است. وضعیت کشور در این زمینه را چطور ارزیابی میکنید؟
ما نباید مستأصل باشیم و فکر کنیم هیچ کاری نمیشود. هدف طرح چالشهایی بود که بصورت واقعی به مساله کارآفرینی استارتاپی نگاه کنیم و امید واهی به افراد فروخته نشود که هرکسی بخواهد بدون انگیزه قوی و علاقه بالا به کارآفرینی وارد این فضا شود.
اتفاقا همین موج اخیر هوش مصنوعی و راحتی ساخت محصول اولیه و تست ایده در بازار واقعی، امید بزرگی را در دل جوانان و نوجوانان ایرانی زنده کرده است و من اخیرا نوجوانان ۱۵ تا ۱۸ سالهای میبینم که با نگاهی جدید به جای اینکه مسیر تکراری دانشگاه را انتخاب کنند به دنبال راهاندازی کسب و کار شخصی خود هستند که در همین کمپ دهم دیجینکست چندین تیم نوجوان با ایدههای مرتبط با هوش مصنوعی مولد، به مراحل بالا رسیدند.
اتفاقا راهحلهای مبتنی بر هوش مصنوعی امکان ساخت و توسعه بصورت bootstrap را دارد و باعث میشود یک جوان بیستساله نیز مستقلا بتواند ارزشآفرینی کند. در کنار آن، ابزارهای آموزشی رایگان اینترنتی نظیر یوتیوب و … باعث میشود که نوجوانان و جوانان، بصورت خودآموز توانمندیهای خود را بیشتر کنند و سریعتر وارد بازار کار شوند چه بصورت فریلنسر یا کارمندی.
باید این رویکرد را غنیمت بشمریم و توجه بیشتری به سمت مهارتهای کارآفرینی و اقتصادی نوجوانان و جوانان در مدارس و دانشگاهها داشته باشیم. وقتی فردی دستاورد اقتصادی موفق در کشور خود داشته باشد یک هویت فردی-اجتماعی مناسبی برایش ایجاد میشود. در کنار آن، بردن این انگیزه و توانمندی به سمت مسائل واقعی کشور باعث میشود که این نیروی عظیم در کنار موج هوش مصنوعی، به سمت و سوی درستی برود.
خلاصه اینکه چالشهایی که گفته شد صرفا شرح وضعیت موجود و ناامیدی از این است که شرکتها و دولت چندان توانایی بهبود و تغییر شرایط را ندارند ولی به این معنی نیست که ناامید از بهبود شرایط توسط نسل جوان نیستم.
به نظرم نسل جوان به خصوص زنان با ریسکپذیری بالایی که دارند همانگونه که در خیلی از موضوعات اجتماعی خواسته خود را تحمیل شرایط سنتی و عرفی کشور کردهاند، در حوزه اقتصادی و کارآفرینی نیست تغییرات شگرفی را با هر سختی که هست ایجاد خواهند کرد. در واقع مهمتر از موج هوش مصنوعی، باید امیدوار به موج خواستهها و تلاشهای نسل جوان باشیم.











دیدگاهتان را بنویسید